چهل و پنج اول

تازه چهل و پنج روز اولم پر شده و اومدم مرخصی دیشب رسیدم خونه توی این مدت زندگی در پادگان و در شهر سنندج خیلی چیزها رو تجربه کردم .

دلم میخاد توی این یکی دو هفته که خونه هستم از خیلی از این تجربه ها حرف بزنم.

از احساس تنهایی و افسردگی که یه مدت پیدا کردم تا جاهای دیدنی که دیدم و شهرهایی که تا حالا ندیده بودم و فکر نمیکردم یه روز اینجوری برم داخل این شهرها.

این روزها هم بحث انتخابات داغه ما که توی پادگان بجز تلویزیون و دو تا روزنامه جوان و کیهان منبع خبری دیگه ای نداریم  که این روزنامه ها با یک روز تاخیر بدست ما میرسه . و لی از بحث هایی که برخی از کارکنان در محل کار میکنند یکسری اطلاعا ت حاشیه ای میگیریم البته یکسری نشریه داخلی هم هست که فقط خلاصه بیست و سی شب قبل و روزنامه جوان روز قبل را یکم جانب دارانه تر مینویسه .

یه جور حس بی تفاوتی برای من پییش اومده و حس میکنم طرفداری از هر کدوم از کاندیدا ها اتلاف وقته و همونی که باید رییس جمهور بشه میشه فقط میدونم که یکسری از این طرحهای کاندیدا ها در دولت قبل اجرا میشن . حالا دیر یا زود و با شکل و رنگ دیگه.

به قول این اس ام اس ها به میر محسن کروبی نژاد رای میدم.

يك پاسخ برايش بگذاريد