گريه کن

امروز ايميلي گرفتم با اين مضموم که در پايين عينا متنش رو آوردم .

اين ايميل به خودي خود قلب هر انساني رو به درد مياره ولي مطلبي رو من ميخام بهش اضافه کنم و به جاي انتقاد از دولت و شهردار پيشنهادي براش بدم:

نمي دونم شما اين برنامه جديد آقاي رشيد پور رو ميبينيد يا نه ! من چند تا از قسمتهاش رو ديدم

خطابم به آقاي رضا رشيد پور مجري اين برنامه است:  آقاي رشيد پور دو نفر از مهمانهاي شما طي اين چند برنامه از جراحان خوب کشور بودند و هر کدوم صاحب مسلک بودند يکي از

آنها در رشته جراحي پلاستيک و ديگري در رشته جراحي گوش و حلق و بيني کاري ندارم که سر جراحي دماغ بحث ميکردند و تعريف مي کردند که ما توي دنيا اوليم در جراحي

پلاستيک و از کشورهاي ديگه ميان اينجا دماغشون رو عمل ميکنند چون هم ارزون تره هم دکتر هاي ما بهترند ما رو توي فلان سمينار من رو نشون دادن گفتن ايشون تخصص دماغه و از

اين حرفها

شما در اين چند برنامتون به جاي اينکه توي بسته هاتون عکس جووني مهمانها ويا صداي دوستانشون رو پخش کنيد يک نفر از اين جراح ها رو دعوت کنيد و فقط عکسهاي اين بچه ها رو

نشون بديد همين.

اگه اين جراح ها اين بچه ها رو عمل کنند به خدا هم يک ثواب بردن و هم تبليغيه براي کار خودشون چه اشکالي داره؟

متن ايميل:

گريه کن گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگ

ه گريه کن گريه غروره

مرهم اين راه دوره

گريه سهم دل تنگه

آقاي شهردار! آقاي رئيس جمهور! اين تصاوير را ديده ايد؟؟؟ در خبرها آمده بود که

شهردار محترم تهران مبلغ 3 ميليارد تومان را براي بازسازي لبنان اختصاص داد. آقاي شهردار اين تصاوير را قبلا ديده ايد؟ تصاوير کودکاني که به خاطر آتش سوزي در مدرسه و به خاطر

نبود بخاري گازي و امکانات گرمايشي مناسب به اين چهره افتاده‌اند … آيا ما کم حافظه شده‌ايم؟ آيا جناب شهردار يادي از اين عزيزان کرده اند؟ آيا کمک به مردم روستايي و به دور از

امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش براي کشورهاي ديگه واجب تر نيست؟ و بسيار پرسش هاي بي پاسخ ديگر …

نرگس براي عکاس نمي‌خندد

برق نگاه معصومشان ‌با قاب‌هاي چوبي در دست که در آن ‌چهره‌هايي متفاوت از تصوير فعلي‌اشان را نشان‌ مي‌داد، آتش به دلمان زد.

عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نبايد يک بخاري استاندارد در کلاسشان مي‌بود، و انگشت‌هاي ذوب شده‌ نرگس در کنار کتاب فارسي کلاس سوم ما را ناخودآگاه به ياد حسنک کجايي، تصميم کبري، روباه و خروس و ده‌ها درس خاطره‌انگيز ديگر اين دوره انداخت.

نمي‌دانيم وقتي به درس پترس فداکار مي‌رسند، چه تصويري از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتي نمي‌دانيم آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداکار، او را دوست مي‌دارند. دخترکان و پسرکاني با قاب‌هاي بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج مي‌زند، بچه‌هايي که رنگ نداشته ديوار خانه‌اشان حکايت از جيب خالي والدينشان براي هزينه‌هاي سرسام‌آور درمان دارد و نمي‌دانيم چرا تا به امروز گره‌هاي چروک چهره‌‌هايشان که قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش که آيا در ميان سيل پزشکان اين مرز و بوم کسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتکان اين بچه‌ها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.

نرگس در روستايشان مي‌ماند، به دنبال مرغ خانه‌اشان مي‌دود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروس‌هاي خانه بتواند اندکي خود را تخليه کند.

نرگس در کنار ديگر بچه‌هاي قرباني غفلت ما در کنار بچه‌هاي روستا براي گرفتن يک عکس حاضر مي‌شود اما او براي عکاس نمي‌خندد.

نرگس دفتر مشقش را باز مي‌کند، به زحمت و با کمک دست ديگر مداد سياه را در دست مي‌گيرد و در سطر اول مي‌نويسد: اي کاش کلاسمان آتش نمي‌گرفت

اين ايميل را براي دوستان و آشنايانتان بفرستيد شايد به دست پزشكي ميهن‌پرست و انساندوست برسد و درد اين كودكانِ سرزمين خشكيده‌مان را مرهمي بخشد.

پي نون: عکسهاي بيشتري بود ببخشيد نشد آپلود کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: