تو ای مادر را 20 ساله کردی ، برای پادگان آماده کردی

خیلی وقته که وبلاگم را آپدیت نکردم نه اینکه فرصت نبوده ، نه. حتی تعطیلات نوروز رو فرصت داشتم ولی شاید مطلبی به جز در باره خدمت نداشتم و هنوز هم ندارم و نمیخاستم وبلاگ حال و هوای سربازی بگیره ولی مثل اینکه ناگزیر باید از این دوران به خصوص مدت آموزشی که بعد از گذشت کمتر از یک هفته دلم براش تنگ شده ، خاطراتی برای خودم به جا بگذارم.

شروع این خاطرات با یه شعره که شب آخر و در جشن آزادی در گروهان با بچه ها خونده شدهرچند در روز آخر تمام شیرینی های این دوران به دهن خیلی از بچه ها مثل خودم تلخ تلخ شد. بگذریم، این شعر رو تقدیم  میکنم به خیل دوستانی که حتی با داشتن شرایط و تنها به خاطر تبعیض توی تقسیمات بهشون ظلم شد.

از آن روزی که اسمم دفتری شد

به سربازی رفتن من حتمنی شد

به حوزه رفتم و اعزام گشتم

به پادگان آمدم، سرباز گشتم

دم دروازه پادگان رسیدم

صدای تبل و شیپور را شنیدم

صدای تبل و شیپور نظام است

از این پس خواب شیرین بر ما حرام است

به صف کردن تراشیدن سرم را

به تن کردن لباس سربازیم را

لباس سربازیم دادن بپوشم

لباس شخصیم را میفروشم

نگو خدمت بگو سرچشمه غم

بشین پاشو زیاد است و غذا کم

نوشتم نامه ای با برگ گیلاس

به خدمت آمدم با کله ای تاس

نوشتم نامه ای با برگ چایی

کلاغ پر میروم مادر کجایی

کلاغ پر میروم قاشق به دندان

برای خوردن یک لقمه نان

تو ای مادر مرا 20 ساله کردی

برای پادگان آماده کردی

لباس سربازیم رنگ زمینه

تو مادر غم مخور دنیا همینه

بیا بلبل از این کوچه گذر کن

رفیقان را ز حال ما خبر کن

Advertisements

یک پاسخ

  1. داغ دل تازه کردی …..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: