سوتی های من و سرهنگ قسمت 1

همه دوستان میدونن که بنده در حال گذروندن دوره خدمت سربازی هستم درکردستان.

در این مدت 4 ماه سوتی های زیادی دادم که حتی یه بار رکوردم رسده بود به روزی یک دونه سوتی اینجا میخام این سوتی ها رو بنویسم. همونطور که میدونید به دلایل حفاظتی نمیتونم یکسری اسم ها و مکانها را نام ببرم و ممکنه از نامهای مستعار استفاده کنم.

قسمت اول:

همین هفته پیش بود. نزدیکهای ظهر. سرهنگ یکی دوتا کار اداری داشت گفت برو پیکانه رو بیار بریم توی شهر. رفتیم یکی دوجا سر زدیم. تا رسیدیم به بانک. سرهنگ را جلو در بانک پیاده کردم و دور زدم اونطرف خیابون پارک کردم. یه مدت نشستم توی ماشین داشتم از گرما هلاک میشدم. چونکه اون بانک همیشه شلوغ بود گفتم تا میاد سرهنگ برگرده یه رانی بگیرم بخورم. در ماشین و قفل کردم و رفتم یه رانی گرفتم از مغازه که اومدم بیرون و رانی توی دستم دیدم سرهنگ داره از اونطرف خیابون میاد و دنبال ماشین میگرده دویدم و دستم رو بالا کردم ، منو دید، اومد اونطرف ماشین ایستاده بود در رو بازکنم سوار شیم . هرچی سوییچ را میپیچوندم در باز نمیشد به سرهنگ گفتم گمونم قفل خراب شده باز نمیشه.

– ببین درهای دیگه باز نیست.

من که مطمئن بودم بقیه درها رو هم قفل کردم با تعجب دیدم درب عقب باز شد. در جلوروهم از تو باز کردم سوار که شدم دیدم اه این که ماشین ما نیست. دوزاریم افتاد به خاطر عجله ای که کرده بودم ماشین رو اشتباهی ا ومده بودم ماشین ما یکی دومتر عقب تر بود.

این اتفاق شاید برای خیلی از شماها افتاده باشه  مثل سرهنگ که خودش هم چندتا از این سوتی ها تعریف کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: