آخ که چقدر مرخصی میچسبه

بالاخره 10 روز به زور مرخصی گرفتم با تهدید به زیراب زنی

بعد از ده یازده سال یه سفر شمال رفتیم به اتفاق خانواده

چقدر چالوس عوض شده بود ساحل که افتضاح و از اون بدتر ساخت برجهای بلند کنار ساحل که منظره دریا را کاملا گرفته

فقط جایی که خیلی خوش گذشت نمک آبرود بود که اونهم راه به راه باید پول خرج کنی ولی در کل خیلی خوب بود هوای عالی و بدون پشه خلاصه خوش گذشت

یک روز در جزیره قشم

 

DSC00756DSC00745 DSC00746

DSC00750

 DSC00752

DSC00754

DSC00761

DSC00762

DSC00763

DSC00764

DSC00768

DSC00770

DSC00772

کوه های اشترانکوه قله سنبران

 

روز اول: سه شنبه 9 مهر 87

سه شنبه ساعت 2 بعداز ظهر وعده دم در منزل دایی اعضای گروه 4 نفر ساعت 2:30 به سمت ازنا حرکت شروع شد.

ساعت 6:30 به روستای تیون میرسیم و به خانه کدخدای ده که دوستی طولانی با دایی داره میرسیم و با استقبال گرم او مواجه میشیم. از ما با کره، ماست، پنیر و گردو و عسل پذیرایی میکنه و ما رو حسابی شرمنده میکنه لباس ها رو عوض میکنیم وکوله ها رو برمیداریم و به سمت جانپناه اول به اسم گل گلحرکت میکنیم.هوا بسیار تاریک و شب عید فطر و ماه در آسمون نیست . سگ های روستا با پارس کردن از روی پشت بوم خانه ها ما رو بدرقه میکنند. هرچه از روستا دورتر میشیم هوا تاریک و تاریک تر میشه به طوریکه حتی جلوی پا رو هم به سختی میشه دید. ولی زیبایی آسمون و ستاره هاش نمیذارند از سختی راه و مسیر طولانی خسته بشیم. هوا کم کم سرد میشه و لباس گرم لازم. خیلی خوبه که موبایل در تمام مسیر آنتن میده. حسن بهم زنگ میزنه میگم ما توی راه قله هستیم. حدود ساعت 9 هم یعقوب تلفن کرد و تبریک عید گفت. هر جا برای استراحت میشینیم چند تا شهاب رو میبینیم.

یه جایی مسیر رو گم کردیم و مجبور شدیم از توی بته های خار مسیر رو طی کنیم تا اینکه دوباره به مسیر اصلی میرسیم. جوی آب و چشمه توی مسیر خشک شده. ساعت 1 به جان پناه اول ( گل گل) میرسیم ولی هیچکس غیر از ما توی جانپناه نیست. و این کمی عجیبه. از چشمه آب میخوریم و میخوابیم تا وقتی که بیدار بشیم.

DSC00670

روز دوم: چهار شنبه 10مهر 87

ساعت 9 بیدار می شیم. با آب چشمه یه صفایی به سر و صورت میدیم. و برای یک صبحانه چاق آماده میشیم البته صبحانه همون غذای آماده ای که از خونه آوردم گرمش میکنم. صبحانه و ناهار یکی شد. حدود ساعت 12 به سمت جانپناه دوم حرکت میکنیم کمی باد میاد و ابرها هم در راهند. مسیرتماما سر بالایی و هر چه جلوتر میریم شیب تند تر میشه و شدت باد بیشتر و ابر ها هم تیره تر میشن. هر از گاهی هم تگرگ  کوتاهی میزنه. ولی در کل این هوا به نفع ماست چون در مصرف آب صرفه جویی میشه.

2 تا گرده ماهی با شیب بسیار تند را رد میکنیم و باد همچنان تند تر میشه.در طول مسیر یکی دو تا یخچال پیداست. ساعت 5 به جانپناه چاله کبود میرسیم جانپناه کاملا از فلز ساخته شده و دولایه است وسطش پشم شیشه. دفعه پیش که در خرداد ماه اومدیم اینجا کاملا از برف چوشیده بود و مسیر قله هم پوشده از برف بود ولی حالا خبری از برف نیست. باد خیلی تندتر شده و از سرما دندونها به هم میخوره. یه چای زنجفیلی و یه شام داغ لوبیاگرم میچسبه. همونجا شب رو میخوابیم و  دم دمای صبح سردی هوا حتی از داخل کیسه خواب ملموسه.

DSC00676

DSC00671

DSC00683

DSC00686   

روز سوم: پنج شنبه 11 مهر 87

صبح ساعت 7 بیدار میشیم هوا خیلی آرامتر شده. صبحانه رو میخوریم و9 به سمت قله سنبران راه می افتیم. در وسط راه یه جایی کوله ها رو مخفی میکنیم و مابقی مسیر رو سبک تر حرکت میکنیم. محمد کولش رو میاره. منظره پایین خیلی زیباست و بخصوص مسیری که از جانپناه گل گل اومدیم ما رو در ادامه مسیر مصمم تر میکنه. ساعت 12 به قله  میرسیم . یه اس ام اس به دوستان و تلفن به خانواده از بالای قله یادگار خواهد ماند. منظره دریاچه گهر از بالای قله خیلی زیباست. اگه گفتید اینجا چی میچسبه؟ یه هندوانه تگری ولی افسوس و صد افسوس. البته عکس یادگاری و خوردن سیب هر کدام صفایی داره. واقعا منظره و سکوت اون بالا. تماشای پرواز عقابی در بالای دشت. پرنده هایی که در صخره ای در ارتفاع4150  متری قله لانه دارند.

بعد نیم ساعت توقف با  قله خداحافظی میکنیم و به سمت پایین حرکت میکنیم. در مسیر دو نفر دیگه رو میبینیم که دارند میان بالا جای بسی امید واری است بعد دو روز دو نفر رو دیدیم. ساعت 1:30 به جانپناه میرسیم و باهار رو صرف میکنیم. و به سمت پایین به راه می افتیم.عضلات روی ران من خیلی درد گرفته و در طول مسیر میلنگم و باعث کندی حرکت شدم. ساعت 6 به جان پناه گل گل میرسیم و شب رو در اونجا استراحت میکنیم.

DSC00699DSC00697 DSC00700DSC00701DSC00703     

روز چهارم: جمعه 12 مهر 87

ساعت 6 بیدار و بدون اتلاف وقت به سمت پایین را می افتیم و نزدیک ظهر  به روستا میرسیم و چنانچه پیش بینی میشد با استقبال حاجی روبرو میشیم. و با همون محصولات خانگی نا هار رو از ما پذیرایی میکنه و از خاطراتش تعریف میکنه که در زمان شاه راهنمای گروهی بوده که با برادر شاه غلامرضا پهلوب از اینجا رفتن به دریاچه گهر و برگشت ساواک با هلی کوپتر اومده اونها رو باز گردونده.

از زندانی شدنش توسط ساواک هم تعریف میکنه و افسر زن بازجویی که انقلابی بوده. و از او بازجویی میکرده.

لباسها رو عوض کردیم و بالاخره روستا رو ترک کردیم و ساعت 6 بعد از ظهر به اصفهان رسیدیم.

DSC00709DSC00710 

مطالب مرتبط:

اشترانکوه در ویکی

اشترانکوه ،آلپ ایران

اشترانکوه وب سایت کوه بان

دریاچه گهر نگین اشترانکوه

چشمه لادر(ضمه روی د)

سلام.

DSC00655 DSC00656

این چشمه با چشمه های دیگه خیلی فرق داره. در اطراف خمینی شهر قرارداره در یک دره با صفا. آب این چشمه الان خیلی کمه و تقریبا میشه گفت خشکه و خبری هم از آبشار نیست. ولی چیزی که باعث میشه صدها نفر یکشنبه از ساعت 5 بعداز ظهر به اونجا برن اینه که یک گروه از هنرمندان از جمله شاعران، خوانندگان و نوازندگان اونجا جمع میشن و هر کدوم به ترتیب برنامه ای اجرا میکنند و علاقمندان هم در اطراف محوطه که به صورت سکو ساخته شده میشینند و در حین صرف چایی و میوه و حتی شام به این برنامه گوش میدن. و اوقاتی رو دور از هیاهوی شهر و کار میگزرونند.

این فعالیت به نوبه خودش در این روزگار بی مهر به هنر، بی نظیر و قابل تقدیره و امیدوارم هیچگاه به دلایل داخلی و یا خارجی متوقف نشه. فعالیت این هنرمندان که هم مسن هستند و هم جوان کاملا فرهنگی و در جهت حفظ موسیقی و هنر در جامعه است.

البته پدرم میگه اینجا زمان قبل انقلاب پاتوق سیاسی های اون زمان بود و در این محل جمع می شدند و بحث میکردن.

اگه شما هم اهل اصفهان هستید پیشنهاد میکنم یک بار هم که شده با خانواده بیایید. از ساعت 5 بعد از ظهر تا اذان مغرب هر یکشنبه به جز ایام سوگواری.

لینکهای مرتبط:

Lador Cheshmehچشمه لادر خميني شهر در ویکی مپیا

یک خط ه  اداره محیط زیست اصفهان درباره این چشمه نوشته

عکسهای گروه کوه نوردی – چشمه لادر

بهشت گمشده

نمیدونم چرا بیشتر پستهای من درباره سفر و مسافرت میشه فکر نکنین من خیلی بیکارم همش اینور و اونور میرما ولی خوب یه جورایی کار درست و حسابی ندارم که.

نمیدونم شما میدونید کجاست یا نه ؟ بهشت رو میگم خوب اگه میدونستین که دیگه بهش نمیگفتن گمشده. من بهتون میگم توی استان فارس از طرف اصفهان که به سمت شیراز میری، به مرودشت که میرسی میری پل خان از اونجا یه جاده داره به سمت سد درودزن . 40، 50 کیلومتر که میری میرسی به روستای کامفیروز یه جاده خاکی داره برای بهشت گمشده.

 

10 دقیقه ای که با ماشین میری البته قبلش بگم ورودی این جاده خاکی هر ماشینی 1000 چوب میگیرند. واسه خدماتش دستشویی و پاسگاه و 4، 5 تا آلاچیق

که البته فکر نمیکنم حتی یک ریالش هم توی جیب اون سرباز بره که توی کیوسک نشسته بود و جلوی موتورها رو میگرفت که وارد محل نشند.

از دستشویی هاش نگم بهتره ولی آلاچیق هاش هم هی بدک نبود ولی کم بود

اونجا چند تا چشمه است بالای کوه که به صورت آبشار باشیب خیلی کم میاد پایین و درختهای چنار هم در مسیر آب فراوون هست. اگه مسیر آب رو دبال کنی  و بری بالا یک ساعتی که از کوه بری بالا به یه چشمه میرسی و بالای این چشمه یک روستا با نزدیک 20 خانوار هستش که تنها راه ارتباطیشون همین مسیر آب هست و اونهم زمستونها بسته میشه به همین خاطر توی تابستون با الاغ برای حیوونهاشون برای زمستون کاه میبرند . اگه مسیر آب رو ادامه بدید به یه چشمه بزرگتر میرسی که آب بسیار زلال و سبکی داره و بالای این چشمه دیگه کاملا خشکه البته فکر کنم الان خشکه و طرفهای اردیبهشت اینطوری نباشه ولی در ازاش همین مسیر پر از درخت و سبزه است.

زیباییهای این منطقه وصف ناپذیره ولی متاسفانه براثر بی ملاحظگی ما ایرانی ها مسیر رودخانه تبدیل به یک زباله دان شده و من واقعا خجالت کشیدم.

عکسهایی از این منطقه رو براتون میذارم .

DSC00613

DSC00619

DSC00615

DSC00622

DSC00631

DSC00634

DSC00646

DSC00633

 

اینجا هم یکسری عکس توی گوگل ارث بهمراه محل دقیق

عکس 1 و عکس 2 و عکس 3 و عکس 4 و عکس 5

سفر مشهد

 

بي ربط1: نمي دونم امروز اين لايو رايتر چش شده بود. مجبور شدم دوباره تنظيماتش رو انجام بدم.

بي ربط2: اين سايپا م مارو کشت يه پرايد فکسني ميخاد بده به ما ها چقدر آخه معطل ميکنه؟

DSC00576 

هفته پيش جاي شما خالي با «ح» و «ي» رفتيم مشهد بليط قطار نتونستيم بگيريم و با اتوبوس رفتيم. جمعه راه افتاديم ساعت 4:15 و روز شنبه ساعت 10 رسيديم مشهد. همونجا «ي» زنگ زد دانشگاشون که اگه استاده هست بره پروژه کذاييش رو تحويل بده ولي قضيه حسني و مکتب بود به خاطر کنکور دانشگاه تعطيل بود. رفتيم يه سوئيت گرفتيم و توي راه توي تاکسي متوجه شديم توي مشهد شلوغ شده بوده. راننده ميگفت به خاطر گروني و اين حرفاست.

خلاصه اينکه اين سه روز کارمون اين بود که بريم حرم و بخوريم و بخريم و بخوابيم و آخر شب هم فوتبال ببينيم.

رفتيم الماس شرق تا حالا نرفته بودم خيلي قشنگ بود بخصوص فوارش از همونجا بيشتر خريد کرديم. سرزمين عجايب هم سري زديم 10 هزار تومني پياده شديم من سوار اين گاوه هم شدم که ميتابه 2 دقيقه دووم آوردم «ح» يک و نيم دقيقه ولي بعدش يک کمر دردي گرفتم .

«ح» هم يه عروسک برد بد نبود سفر خوبي بود البته به خوبي 2 سال پيش نبود پيارسال خيلي جاها رفتيم کوه سنگي، باغ نادري ولي امسال نه. خوب چه ميشه کرد هم خودمون تنبلي کرديم و هم به خاطر کارهاي پروژه «ي» بود. آخرش هم مجبود شد يه روز بعد از ما هم بمونه مشهد و يک شب رو هم توي مسافر خونه طي کرد بود. عوضش با دوست مشدي «ي» هم آشنا شديم خوب پسري بود.

امسال عکس هم زياد نگرفتيم.

گفتم عکس، واقعا اين ملت ما چقدر بي جنبه اند همينجور گر و گر توي حرم از ضريح عکس ميگيرند با اين موبايلاشون اين موبايلها هم که قربونش برم به همه توهم عکاس حرفه اي بودن ميده بابا عکس هم ميخاي بگيري يکي، دوتا يا حداقل سايلنتش کن هي چليق چليق صدا در مياد آدم آرامشش ميريزه به هم. البته خودم هم از يه زاويه خوب توي صحن جمهوري يکي دو تا عکس با گوشيم از گنبد گرفتم که ميذارم اينجا

فقط خوبيش به اين بود که بليط قطار براي برگشت گيرمون اود چقدر هم گرونش کردن 24 هزار تومن برگشتنه هم 4: 15 راه افتاديم يک ربع به 1 چهرشنبه رسيديم اصفهان و بعد از ظهر هم رفتيم کلاس زبان.

واي نه استادمون همون استاد 2 ترم پيشه آقاي «ق» خيلي سخت گيره يه گيراي الکي ميده مثلا اگه خميازه بکشي فيل ميشي! براي همه 60 تا لغت درس ميگه جمله بنويسيد .

الان هم داستان اليور تويست رو داده بخونيم فردا هم بايد بريم بگيم.

DSC00574

DSC00568